تبليغاتX
سیاست بازی از معشوقه فاحشه ای خواهد ساخت

.... bia kami sabr konim
 in jade hala hala ha sangfarsh darad baraye raftan...
 hamishe mitavan raft
 hamisheye hamishe
 !!!!!!!!!
 ama gahi faghat
 gahi faghat 
mitavan mand...

 bia tanha kami sabr konim....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/02ساعت 20:20  توسط رادک  | 

 

 

حصار تنگ بازوانت

 اندوه شاعرانه ی تمامی دخترکانه شهر ماست

اینهمه تقدس

را از کجا اورده ای.....!؟؟؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/09ساعت 12:18  توسط رادک  | 

 

 

 

برای داشتنت به تمام مقدساتم

التماس کردم

برای همین حالا به تک تکشان

کافرم!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/09ساعت 19:59  توسط رادک  | 

 

مثل اینکه امروز تمومی نداره رویا اومد

واسه خونه ی جدیدش یه هواپیما خریده....

خدای من چقدر دور وایسادی و رادی به من نگاه میکنی

بیا جلوتر!!!! قرمزی چشمانم بیشتر معلوم خواهد شد... بیا نترس...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/01ساعت 17:16  توسط رادک  | 

 

 

بی تو

چشمه ی وازگانم خشک شده

باران شو

تنها

برای

چند تابستان......

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/13ساعت 9:1  توسط رادک  | 

 

 

خوب که فکر میکنم

می بینم:

آن سیب باید نصیب من میشد

نه حوا

من جای بهتری را میسناسم

که

ثانیه ی ساعت هایش

روی امدن و ماندن به خواب رفته!

و

هیچ کس نمیداند

که

هر امدن

رفتنی نیز دارد!

آن سیب

سهم خوشبختی ما بود

که باید

نصیب من میشد

نه حوا!!!!.....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/09ساعت 12:6  توسط رادک  | 

 

مرا به جنون می کشانی،

اینروزها!

هوس ِلیلا شدن داری....؟؟!؟

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 15:26  توسط رادک  | 

 

همیشه میان راه ایستاده ای

نه میتوان از کنارت گذشت

نه میتوان منتظر عبورت ایستاد!

بلاتکلیفی ِِِِِ عظیمی ست

وقتی ایستاده ای

و فقط نگاه میکنی!!!!!!!!!

به کجا؟؟؟؟؟؟!

نمیدانم.....! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/30ساعت 13:44  توسط رادک  | 

هیچگاه فکر نمیکردم،

کودکیهایم را میگویم!

هیچ وقت

حتی

شک هم نکرده بودم

به اینکه

این همه تب و تاب که 

در من

برای گفتن

" دوستت دارم"

هست یا

تلاشی که برای صرف فعل

" ماندن " و " بودن"

انهم به درست ترین شکل ممکن میکنم،

در بزرگسالیم سبب شود

 تمام آنانی که

به نحوی به شدیدترین شکل ممکن

خواستار ماندنشان هستم

بی انکه به من بگویند

در سکوتی ممتد

مرا تنها بگذارند..... 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/16ساعت 13:24  توسط رادک  | 

 

برای ماندنت دیگر بهانه ای نمیبینم

آنی نبودم که عاشقم بشوی...

ماندنت هیچ چیز را عوض نمیکند

رفتنت اما...

همه چیز را !

لبخندم...

چشمانم...

دلم...!

نه بمان

دلم آشوب میشود فکرش را که میکنم.!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/11ساعت 12:51  توسط رادک  |